سالی خوش و سبز رو برای همه آرزو می کنم ...
فقط یادمون نره که تو این روزها یه ایامی هست که باید حرمتشون مثل همیشه حفظ بشه که می دونم همینطوره...
سالی خوش و سبز رو برای همه آرزو می کنم ...
فقط یادمون نره که تو این روزها یه ایامی هست که باید حرمتشون مثل همیشه حفظ بشه که می دونم همینطوره...
هوالحق
سلام 
مدتی بود که پست سیاسی نداشتم و از بد شانسی شاید هم خوش شانسی!! برای دومین بار دارم همین مطلب رومی نویسم چون دفعه ی اولیش پرید!! خب بگذریم . قبل از اینکه هر حرفی بزنم از آقای احمدی نژاد مدد بگیرم من هم بگم که به من ربطی نداره که تو مجلس چه خبره و نماینده ها چه سر وسری دارن ولی آیا این درسته؟ که مجلس کاری بکنه که طفلکی دولت رو زیر فشار بذاره؟ البته اینم بگم این طفلکی رو باید به اونهایی گفت که با دکتر احمدی نژاد همکاری نمی کنن! چشم حسود کور دکتر ما کم نیاورده و نخواهد آورد . نمی دونم سخنرانی ایشون تو لرستان رو گوش دادین یا نه ولی هرطور شده اون قسمتی که مربوط به بیل و کلنگ میشه رو گیر بیارینش و بخونین! ولی گذشته از شوخی و کل حرفهایی که تو اون پست مرحوم بود و الان یادم نمیاد ... دولت نهم کلی برنامه داره که برای اجرای اونا عجله داره(حق هم داره) ولی بدش اینه که علاوه بر اون برنامه ها باید خرابکاریهای دولتهای آقایون خاتمی و هاشمی رو هم رفع کنه ...بله دولت سازندگی (!) کم اذیت نکرد ... بعضی آدما یا بهتر و صادق تر بگم بعضی کفتارها دور و اطراف آقای هاشمی جمع شده بودند و متاسفانه هنوز هم هستند که الان هم تو بعضی استانهایواشکی دارن بد لطمه می زنن به نظام همونایی که همین چند ماه پیش در کمال بی شرمی به ملت و رهبر و آرمانها مون توهین کردن و اصلا همینها بودن که اون نامه ی ...لا اله الا الله واقعا نمی دونم چرا بعضی ها که یه روزی ملت بهشون امید داشتن چشمشون رو به حقیقت بستن و کشته هاشون رو پایمال کردن...دولت اصلاحات هم که...براش کف بزنییییین!!!
بله تو این وضعیت واقعا چرا نمایندگان ما،همون ملتی که احمدی نژاد رو انتخاب کرد، این طور دولت رو تحت فشار قرار دادن؟ ایرادهایی بنی اسراییلی {مرگ بر اسرائیل} میارن که نگو و نپرس! بودجه رو بهم می زنن از اعتبارات عمرانیش کم می کنن که چی ؟ که دولت توانایی اجرای این برنامه ها رو نداره!! به قول آقای احمدی نژاد اینا خیلی تواناییهامون رو دست کم گرفتن. راستش اون روزا که وزرا رو تایید نمی کردن (اونم به دلیل اینکه آقای وزیر تو دوران انتخابات طرفدار یه کاندیدای دیگه بوده!!!!!!!!!!!!!) گفتیم خب اینا خیلی براشون مهمه به دولت سختگیری می کنن به خاطر خود دولت ولی دیگه این جاش که رسیدیم الحق ضابلویید! اون بانکها که یه خورده کف زدن می خوان! یه چیزی یادم اومد بگم یکی از آشناهامون که تو یه اداره ای یه پرونده داشت یه روز باهاش تماس می گیرن که بیا این پرونده ات درست شده و اینا ...این بنده خدا میره اداره و خلاصه تا ظهر می مونه میبینه ای بابا خبری نشد کسی به ما رسیدگی نمی کنه ...پرونده درست شده کجا بود ...خلاصه میره و بهشون میگه که شما که میدونستین پرونده آماده نیس چرا بهم زنگ زدین بیام؟ اونا هم در جواب میگن بعله ... وقتی رئیس جمهورتون بگه مسئولین خدمت گزارتون هستن و گوششون رو می کشم باید هم ما رو نوکر خودتون بدونین!!!!!!!!!
بله شما که بهتر می دونین! ملت که خدای نکرده نوفهم نیست میفهمه که دارن چی کار میکنن بعضیها ولی اینو بگم که اینها(شمپت های چل) دیگه آخرین نفسهاشون رو میکشن ولی فعلا این ما هستیم که باید در همه حال از دولتمون حمایت کنیم و دقیقا چون دولت خودش می دونه که ملت و رهبر عزیز حمایتش میکنن خیالش راحته و بیدی نیست که با این بادا بلرزه و شده با بیل و کلنگ محرومیت رو از کشور بیرون میکنه و جلوی فساد رو میگیره و...(دولتی ها بالای16ساعت در روز کار میکنن هاااا!!! مای فیوریت!) ومن هم امیدوارم مجلس عزیز اختیارات و بودجه ی دولت رو محدود نکنه و اینقدر گیر الکی به بودجه نده! 
دو تا چیز دیگه هم بگم :
اولیش رو تو روزنامه خوندم از قرار معلوم یه روز یه آقایی میره فرمانداری بابل به منشی میگه باید فرماندار رو ببینه منشی میگه فرماندار جلسه داره و امروز نمیشه این آقا هم میره وروز بعد و نمی دونم چند مرتبه دیگه هم میاد و همین جواب رو میشنوه یه روز بالاخره عصبانی میشه و میگه همین جا میشینم تا جلسه هر وقت تموم شد ایشون رو بینم. بعد از یه مدتی یکی از آقایون(به اون معنا!) میاد و جلو چشم ایشون میره پیش فرماندار! (داغ نشین باقیش رو بخونین) و به این ترتیب بابلی ها با این فرماندار جیگر خداحافظی کردن چرا؟ چون اون آقا ی بنده خدا که گیرش آورده بودن و هر روز ردش می کردن و ... بازرس ویژه ی رئیس جمهور بود!
واما دومین چیز که اخبار سانسوریدش اما کیهان پامادور پنجشنبه به خواننده هاش گفت: البر و بر دا عی پروندمون رو داد کجا ؟ همون جا دیگه... هان ؟ خب همونجا که می خواست بره دیگه! چی ؟ خونه ی سفید؟ کجاس اینجا اصلا؟ کاخ چی؟ اا نه این چه حرفیه واه واه واه داد شورای امنیت! هه هه هه
نکته های اخلاقی این پست:
1- همیشه مطلبی رو تایپ می کنین ذخیرش کنین اونم نه یه جا! تو تمام درایو های کامپیوترتون ...تا مثل من نشینین یه مطلب رو چند بار تایپ کنین باور کنین هیچ وقت کیفیت محتوای اولین بار که یه مطلب رو مینویسین (فی بداهه تو کامپوتر) دیگه بدست نمی یاد.
2- سعی کنین طولانی ننویسین! و اگه نوشتین عذر خواهی کنین اینجوری: دوستان ببخشید پستم طولانی شد.
دوستان الان که کانکت شدم و می خواستم این پست رو بذارم متوجه شدم که تو دوتا پست پایین تر برادر محترمی یه پیغام گذاشتن که خیلی ناراحتم کرد...از قرار معلوم نویسنده ی خوب وبلاگ حاج عمران، استاد دلفان که خیلی وقته حضور سبزشون رو نمی بینیم(و مدتی بود توفیق نداشتم بهشون سر نزده بودم و همینجا ازشون معذرت می خوام) در بستر بیماری هستن و دچار عارضه ی تنفسی شدن... از همه ی سروران گرامی ، برادرا و خواهرای خوبم می خوام که برای سلامتی هرچه زودتر ایشون دعا کنین. ممنون
یاحق
هرچه اصرار كردم،كوتاه نيامد.پيرزن كارش اين بود كه در كوچه بنشيند وبه خيابان خيره شود. پانزده سال بود كه انتظار پسرش را مي كشيد.
- چي شد مادر؟ خاله زهرا هنوز تو كوچه اس كه!
- من نتونستم مامان،خودتون بريد راضيش كنيد بره خونه.
به اتاقم رفتم. بعد صداهايي از كوچه بلند شد.انگار صداي هياهوي جمعيتي بود.رفتم كنار پنجره…
فرداي همان روز زنگ دربه صدا درآمد،در را كه باز كردم پسر خاله زهرا را ديدم.
- آقا مجتبي! من و مادر داريم مي ريم پيش آقا امام رضا(ع) خلاصه حلالمون كنين. خونه روهم سپرديم به شما…
آه كه چه قدر زود همه چيز اتفاق افتاد، پسر خاله زهرا آمد و خاله زهرا را هم برد…
زنگ در به صدا درآمد.پشت در يك نفربا چفيه و لباس سپاهي ايستاده بود.
- مي بخشين، حاج خانم توسلي تشريف ندارن؟
- نه، يه دوهفته اي ميشه كه رفتن مشهد.اگه كاري،پيغامي…
- حقيقتش بايد به حاج خانم مي گفتم… پرستوش برگشته،علي آقا پيدا شده…
تكه حلبي خميده و چند پاره كاغذ قديمي متعلق به يك كتاب دعا يا قرآن را از جيبش بيرون آورد،اشك در چشمانش حلقه زده بود،آنها را بوسيد و گفت: اينا...


جمعه ای دیگر رفت کوله بارش غم بود
مملو از دلتنگی تکسوارش کم بود
جمعه ای دیگر رفت در سکوت و سرما
آفتابش کم بود آخر هفته ی ما
بی ظهور مولا جمعه مان سبز نبود
گرچه از بهر دعا جمعه را مرز نبود
گرچه این جمعه برفت گرچه آقا ننمودند ظهور
گرچه دنیا باقی است در فراق آن هور
لیک هر منتظری رسم را می داند
تا خود جمعه ی بعد منتظر می ماند

امروز تنگ آمد زمین بر بندگان باز
امروز ننگ آمد به آغوش زمان باز
امروز غم ، شد خنجری بر قلبهامان
امروز آری شادمان گشته است شیطان
فرعونیان خنجر به جانهامان کشیدند
چندی است دائم پرده ی حرمت دریده اند
ای مسلمان ، ای شیعیان ، ای اهل سنت
هان ، کار اسرائیل باشد این جنایت
بر اتحاد این رمز پیروزی گرایید
شادان رسول مهر را از خود نمایید
ای مسلمین باید زمین آزاد سازیم
هیهات گویان تا فلسطین ما بتازیم
از ریشه باید کند اسرائیل اکنون
باید گسستن آن مثلث های افسون
چون نیل بر فرعونیان ما مرگ باریم
با خون خود ما بذر آزادی بکاریم
ما در ره ایمان خود جان می فشانیم
با وحدت آتش بر دل ظلمت نشانیم
هیهات از وحدت مسلمان دور گردد
هیهات او تسلیم ظلم و زور گردد
یارب...
یارب دل ما را ازآن خویش گردان
یا رب ظهور حجتت نزدیک گردان
آری ...شیاطین جور دسیسه ای دیگر دارد...دیروز رسول خدا (ص) ...امروز حرم دو فرزندش در سامرا...ساعاتی قبل حمله با خمپاره به کاظمین و... ولی فردا پیروزی از آن حق است...از آن حجت خداوند ...وعهد گویان ، جان بر کف ، گوش به فرمان ولی خویش آماده ی ایثاریم تا روزی که نوای دلنشین و دشمن شکن ...انا المهدی...زمین و زمان را درنوردد ، از لابه لای مناره ها و گنبد ها و از فراز بقیع از قلب قبله پر کشان ونوازش کنان نوید حق را بدهد.
امشب اگه شماهم مثل من در حال انفجارید...از بابت اون توهین به رسول الله و از بابت این توهین به فرزندش دعا کنین ... زیارت عاشورا بخونین و وقتی آروم شدین برای هر چه زودتر نابود کردن صیهونیسم که اصل شر و فساد امروز زیر سر اونه به سهم خودتون تلاش کنین...