هوالحق 
سلام! چه طورین؟
خوبین! باید خوب باشین! چون خدا خوبه در نتیجه بنده هاشم باید خوب باشن. هم از اون نظر هم ازاین نظر. پس ای خوبان همراه
همین اول عذرخواهیه رو بکنم که پستم طولانیه . اگه خدا بخواد از پستای بعدی روند عادی وبلاگ رعایت میشه و مطلب مفید می ذارم.
واقعا من یه ماه و اندکی نیومدم اینترنت اصلا ... اصلا و به هیچ وجه.... اصلا کسی منو یا ردپامو تو اینترنت دید؟ دید؟! ندید! آآآآآآآره باااا باااا
من اصلا کامپیوت جونو ندیدم تو این یه ماه. الان که نیگاش می کنم می بینم چقدر پیر شده! انگار دستان مخوفی گلوشو گرفته و شدید فشارونده! رو صفحه مانیتورش انواع آثار انگشتها هویداس و مکس پین من رو (یه بازی خوشگیل که وقت نشد تا مرحله آخرش برم!) یکی پرونده و فوتبال (ای ی ی ی چندش!) نصب کرده که من خرخره شو خواهم جوید ! ![]()
بگذریم . من اومدم البته دوباره میرم ولی باز میام! فک کنم یه پونزده روز دوباره برم بهد با دست پر بیام بهدش نییدونم چی میشه. میرم؟ کجا؟ چرا برم . نخه نمیرم!
چی فرمودین؟ چرا واقعا من میزنم علی چپ؟ آهااااااان امتحانا!
نمی دونم خوب دادم بد دادم اینورش دادم اونورش دادم از وسط به دو طرف دادم؟ پیچیده اس واقعا! (بانگ جرس: کارنامه ها حاضره ضره ضره ره ره ه ه هه هه هه) ولی این یاران زیادی مهربان (کتابا) حداقل تا تیر سال دیگه شدید چسبیدن به من... خلاصه دیگه من و ماه و مهتاب و مداد به شیش و کنکور و ده هزار جفت چشم گشاد شده! .... امسال کتاب عمومیا رو نذاشتم تو کمت و گذاشتم تو کشو! کتاب اختصاصی ها ی رشته کنکورم رو هنوز ندارم زیرا برای اینکه!(شاید بعدها گفتم) . امیدوارم اونایی که امتحان دادن و اونایی که دارن میدن موفق باشن و راضی باشن.
یه چیزی بگم بین خودمون ! این بروبچکس محله مون یه چند روزه بازی ابداعی و نوشون رو کنار گذاشتن ! بازی دمپایی بازی!!!!! فکرشو بکنین تو اتاقتون نشستین و سرتون تو کتابه . عقب افتادین و تند تند دارین مطالبو میخونین هوا شدید گرمه و ناچارین پنجره ی رو به کوچه رو باز کنین و اون بیرون تو کوچه چند تا جقله دمپایی های غول پیکر باباهاشونو از این سر کوچه تا اون سرش کرششششششششش شوت میکنن و از رو آسفالت صدای چندش آور کرششششششششششششششششششششش بلند میشه و بعدش تاق (بلند) چون دمپایی به دروازه و دیوار همسایه ها برخورد کرده و بعد پسرایی که دو قدمی همدیگه هستن با بلندترین ولومی که حنجره شون می کشه باهم سر زاویه ی پرتاب دمپایی هاشون بحث میکنن.! این از بچه های کودک! خردسالان شونزده تا بیست و اندیشم که یکی یه موتور ورداشتن و صبح تا غروب و البته شب ویژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ کنان از اون خیابون به این خیابون همسایه ها رو به فیض می رسونن! یکیشونم یه بوق وصل کرده تا مردم رو با صدای جونورای مختلف آشنا کنه! به خصوص بی خیال صدای گاوه هم نمیشه . باز صدای اسبه قابل تحمل تره!
تو این شرایط ترجیح می دی پنجره رو ببندی و خودتو از باد شدید و لذت بخشی که از طرف دریا میاد محروم کنی و لی عمرا گرما این اجازه رو بهت نمیده ! غش می کنی! میری یه آب قند می خوری که فشارت بکشه بالا ! ده دقیقه بعد دوپینگ یا به قول آقای حداد عادل زورافزایی به ته میکشه و مخت دوباره دلنگ دولونگ میکنه! و در نتیجه میشینی نقشه ی قتل می کشی واسه باعث و بانی های مشکلاتت مثلا اون دمپایی ها یا موتوری ها یا مرحوم دانشمندا و مکتشفا و . این روزگار ما بید! این هوای ناجوانمردانه گرم هم تازه اولین ساعات سه شنبه یادش اومد که مال شماله و زشته اینهمه مدت بارون نداده و جاتون خالی ساعت سه ی نصفه شب با صدای رگبار بیدار شدییییییم جلب! ![]()
زیاد حرف زدم و سرتون رو درد آوردم . الانم باید بپرم پی خوارزمی راستش به مدیرمون اوکی داده بودیم یه طرح میدیم ولی بهد انداختیم پشت گوش! غافل از اینکه مدیر تماس خواهد گرفت که گرفت و قول دادیم که بابا ما سر قولمون هستیم و طرحه رو میدیم . در نتیجه در عرض چهل و هش ساعت باید بشینیم طرحه رو جورش کنیم . البته چون وقت نمیشه کل طرحی که داشتیم رو پیاده کنیم رفتیم سراغ بند طرح کوتاهتر پررویی کمتر و افکار زیادی ابداعی از خودمون دروکردیم که برسونیم. اگه این ققی بازم تنبلی نکنه . همه هم گروهی دارن ماهم هم گروهی داریم! ![]()
![]()
این جوجه هه چندش! داره میره مشهد . کوفتش بشه به حق همین باتلاق گاوخونی!![]()
خب فعلا خداحافظ در صورتی که بازم یاکریم تو حضور و غیاب ، غایب بود . ... ام ...ام ...غایبه!
راستی یادم رفته بود بگم... اونایی که لوگو ندارن به پیش ! کلیک وکنین!
یاحق

